طی یک سال و نیم گذشته هرگاه رییس جمهور در سخنانش به منتقدان دیپلماسی دولت حمله کرده است، افکار عمومی متوجه «بن بست» مذاکرات هسته ای شده است و گویا این «قاعده» یک بار دیگر امروز یکشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۳ تکرار شده است چرا که بخشهایی از سخنان آقای روحانی در «همایش اقتصاد ایران» حمله به منتقدان دبپلماسی دولت بوده، آنهم درست زمانی که خبرگزاری های غربی از موافقت ایران با انتقال مواد غنی شده خود به کشوری ثالث خبر داده اند.

رییس جمهور در بخشی از سخنانش ضمن «متوهم» خواندن افرادی که در سیاست خارجی صحبت از «اصول و آرمان ها» می کنند گفت: «منافع مشترک اساس بحث سیاست خارجی است و اصول و آرمان در سیاست خارجی بحث نمی شود.»

وی در ادامه تصریح کرد: « آرمان ما به سانتریفیوژ وصل نیست بلکه به قلب و اراده ما وصل است؛ اگر از آن طرف ما شفافیت بیشتری نشان دهیم و فلان غنی سازی که به آن نیاز نداریم متوقف کنیم یعنی آرمان ما رفت؟»

124168

در این باره توجه به چند نکته ضروری است:

  1. همزمان با دور جدید تحریم های آمریکا علیه ایران بر خلاف توافق ژنو و هم چنین افت قیمت نفت، در حالی که افکار عمومی انتظار دارد رییس جمهور صادقانه درباره علل ناکامی دیپلماسی «تنش زدایی» و «اعتمادسازی» در یک سال و نیم گذشته و ارزیابی منصفانه از نتیجه این مدل سیاست خارجی در مواجهه با مستکبران سخن بگوید، آقای روحانی بار دیگر ترجیح داد با برجسته کردن مباحث غیر اصلی، این بار سخن از تضاد آرمانها و منافع ملی به میان آورد تا اولا افکار عمومی به جای توجه به علل ناکامی های دولت یازدهم در عرصه سیاست خارجی سرگرم مباحث دیگر شود و ثانیا منتقدان دولت ضمن بازی در زمین طراحی شده از سوی رییس جمهور،  افراد «متوهمی» معرفی شوند که هیچ توجهی به منافع ملی ندارند و فقط به دنبال آرمانخواهی و پایبندی به اصول در دیپلماسی هستند!

اما مدتهاست دوران این مدل سخنان و طراحی زمین بازی این چنینی برای منتقدان به پایان رسیده و دیگر کمتر کسی است که با الفبای سیاست خارجی و دیپلماسی آشنا باشد اما نداند که اصول، آرمانها و منافع ملی جمهوری اسلامی ایران نه در تضاد با هم بلکه کاملا در یک راستا تعریف می شوند و نه تنها سخن از دوگانگی میان آنها عجیب است، بلکه ادله و قرائن متعددی برای اثبات وحدت میان «آرمان ها» و «منافع ملی» وجود دارد.

به عنوان مثال، اگر تا چندی قبل همچنان عده ای از روی نا آگاهی و یا ضعف در تحلیل، تصور می کردند حمایت های سی ساله جمهوری اسلامی ایران از جریان مقاومت در منطقه (سوریه، لبنان و فلسطین) به ضرر منافع ملی است و صرفا از روی آرمانخواهی و پایبندی به اصول انجام می شود، امروز بیش از هر زمان دیگر این گزاره برای افکار عمومی داخلی و خارجی ثابت شده است که این اقدام اصولی و آرمانگرایانه جمهوری اسلامی ایران، بیش از هر اقدام دیگر منجر به تامین امنیت و ثبات کشور در منطقه ای ناآرام شده است، چرا که اگر طی سالهای گذشته ایران از کشورهای مسلمان منطقه بویژه لبنان، سوریه و فلسطین حمایت های مادی و معنوی گسترده انجام نمی داد، امروز دامنه جنگ با گروهک های تروریستی حاضر در منطقه به جای هزاران کیلومتر دور تر از مرزهای ایران، کنار شهرهای مرزی کشور بود و این مساله بیش از هر چیز حاکی از توان دفاعی و عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران است  که جنگ با دشمن اصلی (آمریکا و رژیم صهیونیستی) را به جای مرزهای خوزستان و ایلام و کردستان، در کیلومترها دور تر از محل سکونت مردم ایران، یعنی در فلسطین، لبنان و سوریه مدیریت می کند و در سلسله جنگ های نیابتی  ۳۳ روزه، ۲۲ روزه، ۱۱ روزه و …  با دشمن اصلی در منطقه، این پیام را به مخلان امنیت نظام جمهوری اسلامی می دهد که نزدیک شدن به مرزهای کشور به مراتب هزینه بیشتری برای آنها خواهد داشت.

لذا تامل در همین مثال ساده به خوبی نشان می دهد اساس بحث رییس جمهور محترم در دوگانه دانستن آرمان ها با منافع ملی یک اظهار نظر عجیب و غیر تخصصی است و مشخص نیست فردی که خود را «متخصص در امنیت ملی» می داند با چه منطق و استدلالی چنین اظهاراتی را بیان می کند؟

  1. از سوی دیگر بعید است آقای روحانی اطلاع نداشته باشد که از قضا چند دستگاه سانتریفیوژ در حال چرخش در کشور و بسیاری دیگر از توانمندی های نظام جمهوری اسلامی طی ۳ دهه اخیر نیز بیش از آنکه «آرمان» جمهوری اسلامی باشد، نتیجه «آرمانخواهی ها» و «پایبندی مردم و رهبری» به «اصول» بوده است، در غیر این صورت اگر قرار بود روند مذاکرات هسته ای کشور در سال ۸۲ تا ۸۴ به ریاست دکتر حسن روحانی در سالهای بعد نیز ادامه دار شود، سال ۹۲ زمانی که ایشان سکان مدیریت کشور را برعهده گرفتند نه دیگر خبری از ده ها سانتریفیوژ در حال چرخش بود و نه غنی سازی ۲۰% وجود داشت که بر مبنای این داشته ها، آقایان ظریف، عراقچی، روانچی و بعیدی نژاد، در آذر ماه ۹۲ بتوانند بر سر تسلیم آن با ۱+۵ مذاکره و چانه زنی کنند  تا بر مبنای «منافع ملی» توافق ژنو منعقد شود و طبق ادعای آقای روحانی «در توافق ژنو قدرتهای بزرگ جهان تسلیم ایران شوند!»

به بیان دیگر، افکار عمومی امروز بواسطه بن بست های مکرر مذاکرات هسته ای در یک سال و نیم گذشته و ناکامی دولت یازدهم در عرصه سیاست خارجی بواسطه «دوگانه دانستن آرمان ها و منافع ملی» بیش از هر زمان دیگر می داند که هر گاه مسئولان کشور منافع ملی را مقوله ای متفاوت با آرمان ها تصور کرده اند، برای رسیدن به همان دستاوردها نیز توفیقی نداشته اند و اتفاقا هر گاه دستاوردهای چشمگیری برای جمهوری اسلامی ایران در عرصه های مختلف دیپلماسی رقم خورده است، حاصل مقاومت، پایداری و تکیه بر اصول و آرمان هایی بوده است که کاملا در راستای منافع ملی تعریف می شده اند و هیچ دوگانگی و تضادی میان آنها وجود نداشته است.

  1. رییس جمهور محترم در بخش دیگری از سخنان خود آرمانخواهی یک ملت را به چند عدد سانتریفیوژ تقلیل داده است که به نظر می رسد طرح این موضوع از سوی آقای روحانی نشان می دهد ایشان همچنان متوجه روح اصلی انتقادات بر سیاست خارجی دولت یازدهم نشده است، چرا که بدون تردید هیچ گاه آرمان مردم ایران چند دستگاه سانتریفیوژ یا غنی سازی ۲۰% نبوده است، بلکه زمانی که به اسم مذاکرات هسته ای، «استقلال» یک کشور در آستانه مخدوش شدن واقع می گردد باید «دلواپس» آینده مذاکرات بود وگرنه مگر غیر از این است که همین چند دستگاه سانتریفیوژ و غنی سازی ۲۰%  در زمان تیم مذاکره کننده هسته ای سابق نیز هیچ گاه فی نفسه امری مقدس به شمار نمی رفت و در مذاکرات آلماتی، دکتر جلیلی بر مبنای همین داشته های موجود، در پی مذاکره با ۱+۵ و تلاش برای لغو همه تحریم ها بود؟

اما انتقاد اصلی به عملکرد دولت یازدهم از آنجایی صورت می گیرد که با تعلیق اکثر تاسیسات هسته ای کشور نه تنها مشکلی از مشکلات مردم حل نشده است، بلکه یکی از اصلی ترین آرمان های مردم کشور، یعنی «استقلال» ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است چرا که بر اساس متن ضعیف توافق ژنو، در گام نهایی نیز زمانی ایران می تواند به غنی سازی اورانیوم مشغول شود که زمان، مکان، مقدار و بسیاری دیگر از شرایط غنی سازی را آمریکا مشخص کند.

این مساله به خوبی نشان می دهد که اختلاف منتقدان با رییس جمهور، بر سر چند دستگاه سانتریفیوژ و میزان غنی سازی اورانیوم نیست بلکه  برای نخستین بار بعد از انقلاب است که دشمنان ملت می خواهند درباره توان استراتژیک کشور، در مقام «امر کننده» ظاهر شوند و ما باید طبق توافق ژنو و آنچه که دکتر ظریف در ۳ آذر ۹۲ از سوی ملت ایران متعهد شده است، هر آنچه که طرف مقابل می گوید را عمل کنیم و طبیعی است که بعد مساله هسته ای نیز، آمریکایی ها بخواهند این مدل را برای موضوعات دیگر بکار ببرند و انتظار داشته باشند در همه موارد مورد اختلاف با ایران، آنها در مقام «امر کننده» و مردم  و دولت ایران در مقام «سلطه پذیر» ظاهر شوند. لذا انتظار زیادی نیست که مردم ایران به دنبال این آرمان باشند که درباره توان استراتژیک کشورشان، دولت جمهوری اسلامی ایران تصمیم گیر نهایی باشد نه دشمنان ملت.

  1. آقای روحانی در ادامه تلاش برای تقابل نمایی از «منافع ملی» با «آرمان‎ها»، از لزوم یارانه دادن سیاست داخلی و خارجی به نفع اقتصاد سخن گفته و افزوده‎اند که «یکی از اصول قانون اساسی که از روز اول تاکنون اجرا نشده و به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی خیلی تمایل دارم تا شرایطی فراهم شود تا یک بار هم شده آن اصل عملی شود و این است که یک مساله مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در قالب ماده قانونی یا برنامه به آرای عمومی مردم و همه پرسی گذاشته شود و تمایل دارم برای یک بار هم شده برای اجرای مسئله بسیار مهمی که برای همه اهمیت دارد، از مردم سوال شود» اما آنچه از شرایط کنونی کشور بر می‎آید آن است که اداره امور کشور قبل از آنکه به همه پرسی نیاز داشته باشد، به «تدبیر عقلانی» و «توانمندی اجرایی»  نیاز دارد. توانمندی که تلفیقی از توان اجرایی و تفکر استراتژیک و انقلابی است. شاید فقدان بخشی از همین مولفه ها باشد که پای ابزارهای دیگر همچون همه پرسی  را برای جبران نقصان ها باز کرده است.

در مجموع توجه در این نکات نشان می دهد، دورانی که رییس مجهور محترم با طرح مباحث غیر اصلی بخواهند زمین بازی جدیدی را برای منتقدان توافق ژنو و ناکامی های دولت در عرصه سیاست خارجی طراحی کنند گذشته است و اصل انتقادات دلسوزان به عملکرد دستگاه دیپلماسی دولت اعتدال در یک سال و نیم گذشته، هم درست و به جا بوده و هم دارای منطق به مراتب قوی تر از مدافعان عملکرد دولت یازدهم در شرایط کنونی است و بهتر است رییس جمهور محترم به جای پیش کشیدن سخنان حاشیه ای در افکار عمومی، صادقانه در مقام بیان علل ناکامی های دولت محترم درعرصه دیپلماسی باشند. این روزها مردم بیش از هر زمان دیگر می پرسند چرا با تعلیق بسیاری از تاسیسات هسته ای کشور، هم قیمت دلار افزایش پیدا کرده است و هم قیمت نفت پایین آمده است؟ چرا تحریم ها تشدید شده است؟ مرز اعتمادسازی با دشمن در دیپلماسی کجاست؟ و سرانجام چه زمانی قرار است نتیجه دیپلماسی متفاوت دولت یازدهم، تاثیر خود را در زندگی مردم نشان دهد؟