جشن های نیمه شعبان، عزاداری های ایام محرم و صفر، آیین نوروز و ماندگار ترین تحرکات مردمی آنهایی هستند که غیر فرمایشی و نه برای یک قشر خاص که برای عامه جامعه قابل تفسیر و قابل درک هستند. سینما هم از آغاز در ایران یک رخداد بوده که با شدت و ضعف و مقطعی و گاه و بیگاه مردم روی خوش به آن نشان دادند و بسیاری از مواقع نیز بی تفات از کنار آن گذشته اند.

به جز معدود آثاری که گستره ای ملی گرفته اند و در بیش از 80 درصد سینماهای کشور اکران شده اند، باقی آثار سینمایی حتی نتوانسته اند نیم درصد مردم کشور را –در بهترین حالت- به سینما بکشانند. ذکر این نکته حائز اهمیت است که حتی فیلمهای سینمایی پرفروش هم بیشتر از طنز و سرگرمی همراه بوده اند اگر چه در همین فضا تلاش کرده اند که پیام محور هم باشند. یعنی همیشه یک محتوای حداقلی دست مخاطب را گرفته است. بحران مخاطب در سینما تا چند سال پیش بخشی از سینما بود و البته اجتناب ناپذیر تفسیر می شد. پس از ظهور چند فیلم پرفروش این تصور تا حدی شکست اما دردری از بحران سینما حل نکرد. واقعیت آن بود که این بحران جز با خارج شدن سینما از حالت فرمایشی سازمانی و بخشی و دستگاهی و دولتی حل شدنی نبود. وقتی سازمان تبلیغات و شهرداری با آن همه دبدبه و کبکبه در بهترین حالت توانایی کشاندن نیم درصد مردم به سینما را داشتند، یعنی اینکه کار کار حاکمیت نیست.  دقیقا همین جاست که «کار خودجوش فرهنگی» معنا می گیرد.

از آنجاییکه سینما در لفظ و مفهوم صرفا به سالنی گفته نمی شود که صندلی های خاص با صدای خاص و پرده خاص داشته باشد- چنانچه اولین سینمای دست ساز بشر هم هیچ کدام از این ویژگی ها را نداشته است- مردم تصمیم گرفتند هرکجا که توانستند جماعتی را که سالها به دلیل نقص در عدالت توزیعی از سینما محروم شده اند را پای فیلم بنشانند.

همزمانی مبارکی دو پدیده را به هم پیوند زد. سینمای مردمی و مردمی که در سینما در همه این سالها حرفی از آنان زده نشده بود. «جشنواره مردمی فیلم عمار» بی آنکه بودجه های میلیاردی فرا دستگاهی داشته باشد با مردم کار خود را شروع کرد. مردم مثل باقی آیین هایی که دارند حالا هرسال در آستانه 9دی اکران کننده فیلمهای عمار خواهند بود. فیلمهایی که از عدالت، فرهنگ میهنی و اسلامی، ایثار، گذشت و … حرف می زنند و قرار نیست مدام خیانت های ساختگی را به رخ بکشند.

فیلمهایی که کارگردانانش دغدغه مردم دارند نه سلیقه شخصی، و تکلیف فردی خود را برای حق جمعی انجام می دهند، نه اینکه مخاطب را فدای نیات شخصی خود کنند.

به جرات می توان گفت سالهاست که در سینمای دولتی و دستگاهی و حاکمیتی حتی یک اثر معطوف به مسئله عدالت ساخته نشده است. سینمای حاکمیتی در همه این سالها حرفی از آزادی معنوی نزده اند. سینما در مورد مسئله فتنه و مردمی که حقشان توسط دیکتاتوری فساد و اشرافیت در حال تضییع بود، خاموش ماند و البته برای سینه زدن زیر پرچم رژیم کودک کش صهیونیستی «عصبانی نیستم» ساخت.

و مسائل دیگری که سینما به آن نپرداخت. در این میان جشنواره عمار برای انجام این رسالت بزرگ که از ابتدا آرزوی دلسوزان انقلاب بود، پا به عرصه گذاشت.

در همین چند سال گذشته فیلم های قابل تحسینی در این جشنواره به نمایش در آمده اند. فیلمهایی که تا دل روستاها و شهرهای کوچک رفتند و مردم آنها را دیدند.

دیدن مردم مهم است. فیلمهایی که به قول حاتمی کیا برای فرش قرمز و اندیشیدن به اینکه در زیر پای کارگردان چه پهن می کنند، ساخته نمی شود، برای ذهن و اندیشه ایرانی ساخته می شود.