دو سه روزی‌ست که کم‌کم دارم متوجه می‌شوم چه حالی‌ست خطر را دیدن و نهیب به دره افتادن را مرتبا گفتن و … نشنیدن‌ها و خود را به نشنیدن زدن‌ها را دیدن.

حضرت آقا!، مگر شما بارها توصیه به امر به معروف و نهی از منکر نفرموده اید؟ مثل همین بیانات‌ سال پیش‌تان در حرم رضوی که فرمودید: (امر به معروف و نهی از منکر که در واقع به نوعی زیربنای همه‌ی حرکات اجتماعی اسلام است که «بِها تُقامُ الفَرائِض»؛ امربه‌معروف یعنی همه‌ی مؤمنان در هر نقطه‌ای از عالم که هستند، موظّفند جامعه را به‌سمت نیکی، به‌سمت معروف، به‌سمت همه‌ی کارهای نیکو حرکت دهند؛ و نهی از منکر یعنی همه را از بدی‌ها، از پستی‌ها، از پلشتی‌ها دور بدارند.)

حالا «یکی» از این «همه» آمده و چنین تلکیفی را انجام داده است. آنهم در چه موردی؟ مسئله‌‌ی حجاب. در دایره‌ی کدام جغرافیا؟ جغرافیای گیلان، که اگر واقع‌بین باشیم باید اعتراف کنیم وضعیت فرهنگی این روزهای آن اصلا خوب نیست.

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی که معرف حضور است. ایشان چندی پیش در انتقاد نسبت به وضعیت حجاب در گیلان گفتند: (در ایام رحلت امام(ره) گیلان بودم که «برخی» از خیابان‌هایش با اروپا فرقی نداشت … «برخی» با بی‌حجابی محض و لباس‌های نیمه عریان در خیابان حضور داشتند، چرا باید وضع استان گیلان اینگونه باشد؟) گفته‌هایی که از «برخی، برخی»هایش پیداست قصد توهین نداشته و از باب «اثبات شی نفی ما ادا نمی‌کند» می‌توان فهمید که ذکر یک مشکل در جایی، دلیلی بر بودن یا نبودن آن در جاهای دیگر نبوده و مانع حضور‌ نقاط مثبت در کنار آن نواقص نیست.

اما این گفته‌ها به مذاق برخی مسئولین استانی که عادت به صراحت لهجه ندارند، تلخ آمده است. همین حضرات، حجت‌الاسلام رفیعی را که تنها یک آینه جلوی چشم ما گرفته بود، به باد انتقاد که نه، فحش و‌ فضاحت گرفتند و بجای نگریستن در آن مرآت، آینه و آینه‌دار را شکستند. تنها از سر اینکه فردا کسی به ایشان نگوید: (آی مسئولین! شما کجای کار بودید که چنین وضعی بر گیلان رفته است؟ و چرا محصول مدیریت و مسئولیت شما، این شده؟) یک مقوله فرهنگی را تبدیل به یک اختلاف قومی قبیلگی کردند و تا سر حد راه انداختن تجمع و تبدیل کردن آن به یک مساله امنیت ملی پیش رفتند. مثلا خواسته‌اند نقطه حساس را از روی خود برداشته و در جایی دیگر‌ بگذارند تا فراموش کنیم که آنها مسئول اوضاع امروزند و اصلا اصل ماجرا را فراموش کنیم و قضیه‌ی دیگری را، مسئله‌‌ی امروزمان بدانیم. اما ما فراموش نمی‌کنیم.

ما فراموش نمی‌کنیم مسئولین استان ما در این باره چه گفتند. اما از کدام مسئول استانی بگویم که ذکر موضع‌گیری‌های هر یک در این مقوله، برای ما که خود را بچه مذهبی و انقلابی می‌دانیم، تف بالای سر است.

حضرت آقا!

این اتفاق که افتاد و وقتی دیدم چطور مسئولین یک استان بجای رفع بحران فرهنگی موجود، صورت مسئله را پاک کردند به این «ادراک» رسیدم که مهمترین مانع رفع مشکلات فرهنگی ما که شما آخرین مرز خطر آنرا «ولنگاری فرهنگی» بیان فرمودید، برخی از همین مسئولین هستند. افرادی که اصلا دغدغه حضرتعالی را درک نمی‌کنند یا درک می‌کنند و چون این وضع، ماحصل عملکرد بد آنهاست، برای اینکه در مضان اتهام قرار نگیرند، قائل به وضع بد فرهنگی موجود نیستند. اینجا بود که فهمیدم نظام ما با این مسئولین، به اهداف عالی فرهنگی خود نخواهد رسید و این اهداف را افراد دیگری باید دنبال کنند.

اهداف عالی فرهنگی کشور را نه این دسته از مسئولین که افرادی دیگر، یعنی همانانی که حضرتعالی هشدار دادید آنها را به چوب تندروی، نرهانید به منزل مقصود خواهند رساند. بله، جوانان انقلابی را می‌گویم که تنها حامی جدی‌شان در کشور‌ حضرتعالی هستید. همان جوانانی که در موردشان در آغازین روزهای سال ۹۳ فرمودید: (خطاب به جوانهایی که در سرتاسر کشور فعّالیّتهای فرهنگی را به صورت خودجوش شروع کردند که بحمدالله خیلی هم وسیع شده است. من میخواهم بگویم آن جوانهایی که… کار فرهنگی میکنند، با اراده‌ی خودشان، با انگیزه‌ی خودشان ـ کارهای بسیار خوبی هم از آنها ناشی شده است که از بعضی از آنها ما بحمدالله اطّلاع پیدا کردیم ـ کار را هرچه میتوانند به‌طور جدّی دنبال کنند و ادامه بدهند.)

حضرت آقا!، هرچند آنهایی که باید به فکر‌ رفع مشکلات فرهنگی استان ما باشند فعلا چشم بر روی اصل ماجرا بسته‌اند اما‌ جوانان انقلابی و ولایی گیلان تا حد وسع خود نمی‌گذارند دغدغه‌های حضرتعالی تا همین حد باقی بماند و گرچه هزینه دارد، اما ما بسم الله را گفته‌ایم. برای رسیدن به نقطه صدق الله، دعای‌مان کنید و از امام غایب‌مان بخواهید دعای‌مان کند تا فیض انجام تکلیف، نصیب‌مان شود. ان شا الله…

نویسنده : مجتبی رستمی

احرار گیل/