نقش مردم در حکومت اسلامی

0
64

منظور از این كه «نقش مردم درحكومت اسلامی چیست؟» ممكن است یك سؤال تاریخی باشد؛یعنی محققی بخواهد بررسی كند در طول تاریخ اسلام و از پیدایش اولین حكومت اسلامی در مدینه توسط پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ تاكنون، حكومت ها در جوامع اسلامی چگونه به وجود آمده اند. ومردم عملاً تا چه اندازه در ایجاد آنها و تقویت قدرت و گسترش حاكمیت آنها تأثیر داشته اند. دراین جا ما در صدد بررسی این پرسش از این زاویه نیستیم بلكه مقصود فعلی ما بررسی تئوریك مسأله و بیان نظر اسلام دراین زمینه است. با توجه به توضیحاتی كه پیرامون مشروعیت و مقبولیت دادیم این سؤال نیز خود به دو سؤال دیگر قابل تحلیل است: یكی این كه مردم چه نقشی درمشروعیت حكومت دارند كه اگر آن را ایفا نكنند حكومت، قانونی و مشروع و بر حق نخواهد بود و دیگر این كه مردم چه نقشی در تحقق و به جریان افتادن دستگاه حكومت اسلامی دارند، یعنی بعد از آن كه حكومت برحق و قانونی و مشروع مشخص شد آیا این حكومت باید با قوه قهریه خودش را بر مردم تحمیل كند یا این كه درمقام پیاده شدن تئوری و استقرار حكومت اسلامی مردم باید خودشان موافق باشند واین تئوری را بپذیرند و از سر اختیار حكومت اسلامی را انتخاب كنند و به آن تن در دهند؟ بنابراین بطور خلاصه دو سؤال مطرح است: 1ـ نقش مردم در مشروعیت حكومت اسلامی چیست؟ 2ـ نقش مردم در تحقق حكومت اسلامی و حاكمیت یافتن آن چیست؟

برای پاسخ دادن به این دو سؤال می توانیم تاریخ اسلام را حداقل به سه دوره تقسیم كنیم. یكی زمان خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، دوم زمان ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و حضور امام معصوم ـ علیه السلام ـ در میان مردم، و سوم در زمانی مثل زمان ما كه امام معصوم ـ علیه السلام ـ در میان مردم و جامعه نیست.

نقش مردم در حاکمیت در زمان پیامبر اکرم

اما نسبت به زمان حضور پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ظاهراً بین مسلمانان هیچ اختلافی نیست كه مشروعیت حكومت آن حضرت هیچ ارتباطی با نظر و خواست مردم نداشته است بلكه مشروعیت آن صرفاً از طرف خداوند متعال بوده و خداوند شخصاً وبدون آن كه نظر مردم و تمایل آنها را خواسته باشد همان گونه كه آن حضرت را به پیامبری برگزید حق حكومت را نیز به ایشان عطا فرموده است. چه مردم بپذیرند و چه نپذیرند، حاكم بر حق و قانونی، شخص رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ بوده است و اگر هم مردم حكومت ایشان را نمی پذیرفتند تنها این بود كه آن حكومت تحقق پیدا نمی كرد نه این كه مشروعیت پیامبر برای حكومت و حق حاكمیتی كه خداوند به آن حضرت داده بود نیز از بین می رفت و باصطلاح، خداوند حكم ریاست حكومت و حاكمیتی را كه علاوه بر پیغمبری برای پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ صادر كرده بود بخاطر عدم قبول و پذیرش مردم پس می گرفت و لغو می كرد. یعنی پیامبر اكرم دو منصب جداگانه از طرف خداوند داشت؛ یكی منصب پیامبری و دیگری منصب حكومت؛ وهمان طور كه اگر مردم پیامبری آن حضرت را نمی پذیرفتند و انكار می كردند این باعث نمی شد كه خداوند، پیامبری پیامبر را لغو كند و آن حضرت دیگر پیامبر نباشد، درمورد منصب حكومت آن حضرت نیز مسأله به همین صورت است.

همچنین در مورد این كه مردم چه نقشی در حكومت رسول خدا داشتند، باز هم ظاهراً جای هیچ تردید و اختلافی نیست كه مردم نقش اساسی را در تحقق حكومت داشتند. یعنی پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ حكومتش را با استفاده از هیچ نیروی قاهره ای بر مردم تحمیل نكرد بلكه عامل اصلی خود مردم بودند كه ایمان آوردند و با رضا و رغبت، حكومت آن حضرت را كه از طرف خداوند تشریع شده بود و حق حاكمیتی را كه خداوند به آن حضرت داده بود پذیرفتند و به نشانه تسلیم و پذیرش آن، با پیامبر بیعت كردند و با نثار جان و مال خود آن حضرت را همراهی كرده و پایه های حاكمیت ایشان را استقرار بخشیده و حكومتش را محقق ساختند.

بنابراین، نقش مردم در مشروعیت حكومت پیامبر صفر بود ولی در تحقق و استقرار آن صد در صد بود و تمام تأثیر مربوط به كمك مردم بود. البته امدادهای غیبی و عنایات الهی نیز در این زمینه جای خود را دارد و منكر آن نیستیم اما منظور این است كه هیچ تحمیل و زوری در كار نبود و آن چه موجب تحقق و استقرار حكومت آن حضرت شد پذیرش مردم و تمایل و رغبت خود آنان نسبت به حكومت و حاكمیت پیامبر بود. مسلمان هایی كه جامعه اسلامی را تشكیل می دادند درباره حكومت پیامبر هیچ اكراه و اجباری نداشتند مگر بعضی گروهك های منافقی كه در آن جامعه بودند و قلباً به حكومت ایشان راضی نبودند ولی چون در اقلیت قلیلی بودند، هیچ اظهار وجودی هم نمی توانستند بكنند و عملاً و علناً مخالفتی نشان نمی دادند.

نقش مردم در حکومت اسلامی در زمان امامان معصوم علیهم السلام

در زمان غیبت امام معصوم نیز به مانند زمان حضور پیامبر و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ مردم هیچ نقشی در مشروعیت بخشی به حكومت فقیه ( نه در اصل مشروعیت ونه در تعیین فرد و مصداق) ندارند. و اما نسبت به تحقق و استقرار حكومت و حاكمیت فقیه در زمان غیبت امام معصوم ـ علیه السلام ـ باید بگوییم كه این مسأله تماماً به پذیرش جامعه ومقبولیت مردمی بستگی دارد. یعنی این مردم و مسلمانان هستند كه باید زمینه تحقق و استقرار این حاكمیت را فراهم كنند و تا مردم نخواهند نظام اسلامی محقق نخواهد شد و فقیه در اصل تأسیس حكومت خود هیچ گاه متوسل به زور وجبر نمی شود بلكه نظیر همه پیامبران وامامان، تنها در صورتی كه خود مردم به حكومت وی تمایل نشان دهند دست به تشكیل حكومت خواهد زد. در این مورد هم نظیرهمه احكام و دستورات الهی، مردم می توانند به اختیار خودشان آن را بپذیرند واطاعت كنند و می توانند هم نافرمانی كرده سر پیچی نمایند. البته مردم در طول تاریخ ملزم و مكلف بوده اند كه به حاكمیت الهی و حكومت پیامبران وامامان تن دهند وحق حاكمیت آنان را به رسمیت شناخته بپذیرند و اگر نپذیرفته اند در پیشگاه خداوند گناه كار ومعاقب خواهند بود

نقش مردم در حکومت اسلامی در زمان غیبت امام معصوم و جمهوری اسلامی

اعتماد به خرد جمعی در دایره شرع یکی از بزگترین و مهمترین ثمرات دیدگاه اسلام است. یعنی نگاه و انتخاب مردم است که تحقق و عینیت بخش و قوام دهنده حکومت الهی و مدیریت دینی در جامعه است. بدون انتخاب مردم اگر چه حاکم از طرف شرع مشروعیت داشته باشد اما بدون مقبولیت مردم راه از پیش نخواهد برد. نقش مردم در حکومت اسلامی نقشی تعیین کننده برای بقای نظام اسلامی است و حذف شدن آن به منزله از بین رفتن ساختار حکومت الهی ست. طرح شعار حکومت و نظام اسلامی در دهه های گذشته با سرو صدای متفکران غربی مواجه شد که اسلامى بودن با دموكراسى نميسازد، اسلامى بودن ارتجاع است، اسلامى بودن عقبگرد است، احكام اسلام قابل پياده شدن نيست و … اما با گذشت زمان شاهد فروپاشی و شسکت تئوری های خودشان هستیم و آن چه در حال رشد و شکوفایی است تئوری های اسلامیی است که از ابتدای انقلاب اسلامی به عمل تبدیل شد و رشد روز افزون آن همان اندیشمندان را متحیر کرده است.

امام خمینی رحمه الله علیه از ابتدا اعلام کردند که مردم باید نظر بدهند، چه در اصل انتخاب جمهوری اسلامی، چه در تدوین قانون اساسی، چه در انتخاب رئیس جمهور، چه در انتخابات مجلس و چه در پذیرش قانونی که در مجلس خبرگان تصویب شده بود. در این چند دهه این رای و نظر مردم بوده است که قوام بخش جمهوری اسلامی ایران بوده است و به طور متوسط هر سال یک انتخابات بر گزار شده است. حتی در سخت ترین شرایط کشور چه در جنگ و چه در تحریم ها همچنان این نظر مردم است که قوام بخش جمهوری اسلامی است.

با این حال امام خمینی رحمه الله علیه هرگز معتقد نبود که مردم مشروعیت دهنده حکومت اسلامی هستند چرا که در این صورت این سوال پیش می آید که اگر روزی مردم رأی بدهند که قانون اساسی فعلی را با محوریت ولایت فقیه نمیخواهیم تکلیف چه خواهد بود؟ آیا مشروعیت ولایت فقه به کلی ساقط خواهد شد؟ خیر، ولایت فقیه بر مشروعیت خود با قیست ولی نیروی قوام دهنده آن که همان رای اکثریت مردم است وجود ندارد تا حکومت اسلامی تشکلیل شود.

پس جمهوری اسلامی به عنوان یکی کشور اسلامی هم مردمی است و هم اسلامی. مردمی است به این عنوان که مردم در تشكيل اين نظام، در بر روى كار آوردن مسئولان اين نظام نقش دارند، پس مردم احساس مسئوليت ميكنند؛ مردم بركنار نيستند. مردمى است يعنى به عقايد مردم، به حيثيت مردم، به هويت مردم، به شخصيت مردم، به كرامت مردم اهميت گذاشته شده است و هم اسلامی است به این معنا که همه‌ى آنچه كه گفتيم، پشتوانه‌ى معنوى دارد. حكومتهاى دموكراسى سكولار، بيگانه‌ى از دين، جداى از دين، و در مواردى ضد دين، ميروند كنار و اسلام می آید وسط. اسلامى است يعنى مردم در كار دنيايشان هم كه كار ميكنندبرای خدا کار میکنند، کار خدایی میکنند. آن كسانى كه براى جامعه كار ميكنند، آن كسانى كه براى استحكام نظام كار ميكنند، آن كسانى كه براى پيشبرد كلمه‌ى اين نظام و اين كار ميكنند، براى خدا کار میکنند. برای خدا کار کردن چیز کمی نیست. شاید از صدر اسلام تا کنون دیده نشده است حکومتی که سران آن برای خدا کار کنند.

جالب این جاست که کشور هایی که مدل های غربی و به ظاهر دموکراتیک را اعمال و اجرا کرده اند مسئولین آن ها روز به روز در جهان و حتی کشور های خودشان منفور تر و پست تر شده اند. همان کسانی که دموکراسی لیبرال فریاد میزدند امروز جلوی همین دموکراسی ایستاده اند و حاضر به اجرای آن نیستند ولی کشور ایران به عنوان یک جمهوری اسلامی توانسته است روز به روز جایگاه بهتری در جهان پیدا کند و این یکی از خصوصیات اسلامی بودن است.

امام خمینی رحمه الله علیه در رابطه با جمهوری اسلامی میفرماید: ما خواستار جمهوری اسلامی هستیم. جمهوری، فرم و شکل حکومت را تشکیل می دهد و اسلامی، یعنی محتوای آن فرم، قوانین الهی است.

نتیجه

خلاصه و نتیجه این كه نقش و جایگاه مردم در حکومت اسلامی بر خلاف آن چه غرب ادعا میکند یک ضرورت است و مادامی که این ضرورت مقوم نظام اسلامی باشد، با مقبولیت حاصل از رأی و نظر مردم حکومت اسلامی پا برجاست و بر اساس مبنای صحیح اسلامی، مشروعیت ولی فقیه به نصب عام از طرف امام معصوم ـ علیه السلام ـ است و مردم در تحقق و استقرار و عینیت بخشیدن به حكومت و حاكمیت فقیه، نقش صد در صد دارند. واین دقیقاً شبیه آن چیزی است كه در مورد مشروعیت حكومت پیامبر و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ و نقش مردم درحكومت آنان بیان كردیم.

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید

− 1 = 4