• چرا اینقدر دیر اومدی؟
  • مأموریت بودم
  • شغلت چیه؟
  • تو حفاظتم
  • نگهبانی؟
  • محافظم
  • آهان پس بادیگاردی

بعضی از فیلم ها رو باید چند بار دید؛ آثار سینمایی حاتمی کیا از این دسته اند.

امروز برای دومین بار به تماشای بادیگارد نشستم؛

فیلمی خوش ساخت و روان که گفتمان انقلاب را هنرمندانه و به دور از شعار زدگی، در یک ملودرام جذاب به تصویر کشیده است.

از پیام های زیبا، بازی درخشان بازیگران، اکشن های بی نقص، داستانک های فرعی و موسیقی گوش نواز فیلم که بگذریم به حرف اصلی بادیگارد می رسیم و حاج کاظم آژانس شیشه ای را کمی متفاوت و مظلوم تر در لباس محافظ شخصیت های سیاسی نظام می بینیم که از آرمان ها و ارزش ها روایت می کند.

حاج حیدر معتقد است محافظ به خاطر آرمان و طبق عقیده اش کار می کند؛ اما بادیگارد عقیده و آرمان خاصی ندارد. وی راوی اندیشه های یک انقلابی و رزمنده دهه ۶۰ است که کماکان در دهه ۹۰ نیز دغدغه حفاظت از انقلاب را دارد و در آستانه بازنشستگی، مسؤلیت حفاظت از سیاستمداری را که بدنبال کسب قدرت و ثروت است را برعهده وی می گذارند، و وی از این موضوع گله دارد.

حاج حیدر محافظی است که نمی تواند و یا نمی خواهد بادیگارد باشد! و بخاطر همین باور متهم می شود! تا اینکه به محافظت رویشی از نسل سوم کشور که “برای نظام شخصیت می آورد” مامور می شود و در این مسیر جانانه انجام وظیفه می کند، حتی وقتی که وی را خلع سلاح می کنند!

حاتمی کیا با ساخت این اثر بسیار صریح و فرا جناحی، تکلیف هنری اش را به انجام رسانده، لذا تلخی نقدش را باید همچون دارو پذیرفت و هشدارهای این جهاد هنری را جدی گرفت، و دغدغه اش را درست شنید. چرا که رسالت هنرمند؛ دیده بانی و تصویرگری مشکلات است.

بنظر شاید مهمترین حرف آثار حاج ابراهیم سینمای ایران این باشد که ” انقلاب دست نااهلان نیافتد ” اما موضوع مهم دیگری که در بادیگارد به زیبایی از آن رونمایی شده است، خطر جدی عرفی کردن بسیاری از ارزش ها و آسیب سکولاریزه شدن وظایف و تبدیل تکلیف به وظایف سازمانی مبتنی بر قدرت است.

تکلیف گرایی انقلابی و حفاظت از شخصیت واقعی نظام، همان چیزی است که عقل حسابگر از درکش عاجز است.

آری حاج حیدر! در همه عرصه ها و ساحت ها به محافظ نیاز داریم نه بادیگارد …

مجید رحمانی